8 Feb 2009,9:57 PM
شریعتی و روشنفكری امروز
جریان روشنفکری به اصطلاح دینی در ایران تقریباً همزمان با شکلگیری نسل دوم کاست روشنفکران مشروطه در کشور، پدید آمد و در دوران غربزدگی شبه مدرن رضاشاهی تا حدودی فعالیت نمود. اما در دوران محمدرضاشاه به صورت یک گرایش نیرومند و تأثیرگذار درآمد. در دوران محمدرضاشاهی، جریان فکری موسوم به "خداپرستان سوسیالیست" که در سالهای 1323 و 1324 تحت رهبری فکری و تشکیلاتی مهندس "جلالالدین آشتیانی" و "محمد نخشب" پدید آمد را میتوان اولین گرایش روشنفکری به اصطلاح دینی یا به تعبیر دقیقتر "روشنفکری التقاطی" در این دوران دانست.

نویسنده: شهریار - زرشناس
اساس و شالوده جهانبینی و رویکرد عملی گرایش روشنفکری به اصطلاح دینی را نوعی تفسیر مدرنیستی دین و نحوی بازخوانی منطبق با زمان و علوم زمانه مفاهیم و معانی دینی تشکیل داده و میدهد و این امر البته موجب خدشهدار گردیدن خلوص اندیشه دینی و سیطره تدریجی تأویلهای اومانیستی و مدرنیستی بر معانی قدسی و الهیِ مفاهیم دینی میگردیده و میگردد.
جریان روشنفکری به اصطلاح دینی در دورههای مختلف حیات خود به لحاظ میزان صداقت و اخلاص رهبران و نیز کارکرد تاریخی و اجتماعی و نقشی که در جریان مبارزات انقلابی بازی کرده است، دارای حال و هواهای مختلف و متفاوت بوده است. در مقطع مشروطه برخی چهرههای اصلی روشنفکری به ظاهر دینی ایران دارای همان سوابق و وابستگیهای کلی منورالفکران عهد مشروطه بودهاند. در مقطع سلطنت مخوف رضاشاهی، چهره بارز جریان روشنفکری التقاطی و به ظاهر دینی ایران در آراء و شخصیت پرمسئله و مشکوک و وابسته احمد کسروی ظاهر گردیده بود.
در دوره محمدرضاشاهی، نسل نخست روشنفکران التقاطی به اصطلاح دینی یعنی خداپرستان سوسیالیست دارای صداقت در شخصیت خود بودند اما به شدت گرفتار انحراف در عقاید بودند. در نسلهای بعدی روشنفکران به اصطلاح دینی عصر محمدرضاشاهی، این روند انحراف در عقاید متأسفانه از عمق و شدت بیشتری برخوردار گردید، به گونهای که در سال 1354 و پس از آن در سازمان مجاهدین خلق آن زمان و منافقین بعد از انقلاب [به رهبری رجوی] به صورت یک نفاق تمام عیار ظاهر گردید.
سردمداران جریان روشنفکری التقاطی یا به ظاهر دینی پس از انقلاب یعنی تشکلی چون "نهضت آزادی ایران" و افرادی چون عبدالکریم سروش دیگر فاقد هرگونه صداقت مبارزاتی و اسیر عمیقترین صور التقاط و انحراف لیبرالیستی بوده و به صورت همپیمانان استراتژیک و دائمی دستاندرکاران سرمایهداران جهانی درآمدهاند.
البته در میان روشنفکران به اصطلاح دینی دوران محمدرضاشاهی بودند چهرههایی که به لحاظ شخصیت از صداقت و حتی معنویت درونی بهرهمند بودند، هرچند که به لحاظ اعتقادی گرفتار برخی انحرافات و اعوجاجهای فکری جدی بودهاند. یکی از این افراد، مرحوم دکتر علی شریعتی است که به لحاظ فردی و شخصی دارای سجایایی چون صداقت و درد دینداری و شور معنوی و انقلابی و احساسات بلند عرفانی و انسانی بود و در مسیر مبارزه با رژیم ستمشاهی نیز به راستی مبارزه و مجاهده نمود [هرچند که در این زمینه نیز ممکن است بتوان بر بعضی رفتارها و تاکتیکهای او خرده گرفت] اما در عرصه و قلمرو مباحث نظری گرفتار کاستیها و ضعفها و اعوجاجاتی بود که در جای خود قابل تأمل بوده و نقد و نقادی آنها ضروری است.
مرحوم شریعتی یکی از چهرههای جریان روشنفکری به اصطلاح دینی ایران است. او شخصیتی پرشور و زبانی گیرا و طبعی شاعر مسلک و روحی آزاده و عصیانی و شورشگر داشت. در لابلای حرفها و نوشتههای او میتوان درد دین و تعلق به معنویت و اسلامخواهی صادقانه را تشخیص داد.
اما او در قلمرو نظر، مثل بسیاری دیگر از نسل روشنفکران به اصطلاح دینی دوران خود گرفتار جوزدگی و مرعوبیت نسبت به مارکسیسم و تقلید از قالبها و مفاهیم و چارچوبهای ایدئولوژی مارکسیستی بود. مارکسیسم یکی از صور ایدئولوژیک مدرنیته است و با خود کلیت روح اومانیسم تجدد را نیز همراه دارد. حضور رگههایی از این روح اومانیستی را شاید بتوان در تفسیر خوشبینانه مرحوم شریعتی در تلقیهای او از اصطلاح "اومانیسم اسلامی" [که در ذهن مرحوم شریعتی معنایی مغشوش و مغلوط و تحریفشده دارد] شاهد بود.
علی شریعتی معتقد به "پروتستانتیزم اسلامی " بود و این معنا را در کتابهایی چون "از کجا آغاز کنیم؟" و "ما و اقبال" بیان کرده است. مرحوم شریعتی فاقد تعریفی درست و منطبق با واقع از پروتستانتیزم مسیحی بود و اگر پروژه پروتستانتیزم اسلامی او موفق میشد و یا خدای ناکرده موفق شود، حقیقت تابناک اسلام را به مسلخ سرمایهسالاری اومانیستی میبُرد یا میبَرد. هرگز چنین مباد.
رویکرد شریعتی به روح و باطن تعالیم اسلامی به گونهای بود که نتیجه آن رسماً و علناً به التقاط میانجامد. مرحوم شریعتی در کتاب "انسان و اسلام" صراحتاً از ضرورت تفسیر و تأویل متون سنتی مذهبی بر پایه "بینش و تجربه جهان امروز و ایدئولوژیهای امروز" نام میبرد و این چیزی نیست مگر دعوت به مسخ حقیقت دین و باطن قدسی و معنوی و فرازمانی اسلام.
البته بیتردید مرحوم شریعتی از نهایت و لوازم این نظر و سخن خود مطلع نبوده و اگر نه به اصلاح و تصحیح آن میپرداخت.
در ادامه این انحرافات و پارهای تصورات و تفسیرهای التقاطی و اکثراً شبه مارکسیستیای که مرحوم دکتر شریعتی از مفاهیم و یا عناصر فرهنگ اسلامی ارائه میداد: یک انحراف بسیار تلخ در تفسیر شبه ماتریالیستی او از مفهوم "دنیا" و "آخرت" وجود دارد که متأسفانه در بطن خود دارای نتایج و توابع و لوازم خطرناکی است. مرحوم شریعتی در مقاله "انسان، خداگونهای در تبعید" و "سلسله درسهای اسلامشناسی حسینیه ارشاد" به گونهای از دنیا و آخرت سخن میگوید که معنایِ آن اصلاً نفی وجود "آخرت" به عنوان یک عالم عینی در برابر"دنیا" و در ادامه آن به عنوان عالم پس از مرگ میباشد. مرحوم شریعتی، دنیا و آخرت را یک "صفت" و یا "بینش" تلقی مینماید.
علیرغم تمامی این انحرافات فکری و اعوجاجهایی که گفتیم باز بر این نکته مهم تأکید میورزیم که مرحوم شریعتی فردی دارای صداقت وشورمعنوی و انگیزه دینداری بود و به ویژه نقش و سهم او را در پیشبرد امر مبارزه نمیتوان و نباید فراموش کرد. تفسیر مرحوم شریعتی از مدل حکومتی مورد نظر او که در کتاب "امت و امامت" مطرح گردیده یک تعریف انقلابی است که از جهاتی پوسته تفاسیر لیبرال – دموکرات و سرمایهسالارانه را در هم میشکند. در مدل "دموکراسی متعهد" مرحوم شریعتی میتوان رگهها و گرایشهایی از مدل "مردم سالاری دینی" پس از انقلاب اسلامی را شاهد بود.
در خصوص نسبت شریعتی با افراد و چهرههای امروزی جریان روشنفکری به اصطلاح دینی به این امر بسیار مهم باید توجه کرد که روح آراء و شخصیت دکتر شریعتی، انقلابی و ظلمستیز و عدالتطلب و دینطلب است و همین امر مرحوم شریعتی را از چهرههای امروز روشنفکری التقاطی و به اصطلاح دینی [افرادی نظیر سروش و کدیور و اعوان و انصار نهضت آزادی و ...] که در خدمت نظام سرمایهداری جهانی و ضدانقلاب لیبرال – فراماسونری قرار دارند، کاملاً متمایز و جدا ساخته و به او جایگاهی برجسته و خاص میبخشد.
در واقع شور انقلابی و گرمای معنوی و غیرت دینمداری شریعتی آن قدر هست که علیرغم همه انحرافات فکری او، امروز نیز همچون گذشته از صداقت و شور وجود او در مبارزه علیه استکبار و نظام جهانی سرمایهداری بهره بگیریم، هرچند که باید با دقت و هوشیاری و انصاف و خودآگاهی نقادانه و ملهم از اسلام اصیل فقاهتی به نقادی وجوه ناصواب آراء او نشست.
جریان روشنفکری به اصطلاح دینی در دورههای مختلف حیات خود به لحاظ میزان صداقت و اخلاص رهبران و نیز کارکرد تاریخی و اجتماعی و نقشی که در جریان مبارزات انقلابی بازی کرده است، دارای حال و هواهای مختلف و متفاوت بوده است. در مقطع مشروطه برخی چهرههای اصلی روشنفکری به ظاهر دینی ایران دارای همان سوابق و وابستگیهای کلی منورالفکران عهد مشروطه بودهاند. در مقطع سلطنت مخوف رضاشاهی، چهره بارز جریان روشنفکری التقاطی و به ظاهر دینی ایران در آراء و شخصیت پرمسئله و مشکوک و وابسته احمد کسروی ظاهر گردیده بود.
در دوره محمدرضاشاهی، نسل نخست روشنفکران التقاطی به اصطلاح دینی یعنی خداپرستان سوسیالیست دارای صداقت در شخصیت خود بودند اما به شدت گرفتار انحراف در عقاید بودند. در نسلهای بعدی روشنفکران به اصطلاح دینی عصر محمدرضاشاهی، این روند انحراف در عقاید متأسفانه از عمق و شدت بیشتری برخوردار گردید، به گونهای که در سال 1354 و پس از آن در سازمان مجاهدین خلق آن زمان و منافقین بعد از انقلاب [به رهبری رجوی] به صورت یک نفاق تمام عیار ظاهر گردید.
سردمداران جریان روشنفکری التقاطی یا به ظاهر دینی پس از انقلاب یعنی تشکلی چون "نهضت آزادی ایران" و افرادی چون عبدالکریم سروش دیگر فاقد هرگونه صداقت مبارزاتی و اسیر عمیقترین صور التقاط و انحراف لیبرالیستی بوده و به صورت همپیمانان استراتژیک و دائمی دستاندرکاران سرمایهداران جهانی درآمدهاند.
البته در میان روشنفکران به اصطلاح دینی دوران محمدرضاشاهی بودند چهرههایی که به لحاظ شخصیت از صداقت و حتی معنویت درونی بهرهمند بودند، هرچند که به لحاظ اعتقادی گرفتار برخی انحرافات و اعوجاجهای فکری جدی بودهاند. یکی از این افراد، مرحوم دکتر علی شریعتی است که به لحاظ فردی و شخصی دارای سجایایی چون صداقت و درد دینداری و شور معنوی و انقلابی و احساسات بلند عرفانی و انسانی بود و در مسیر مبارزه با رژیم ستمشاهی نیز به راستی مبارزه و مجاهده نمود [هرچند که در این زمینه نیز ممکن است بتوان بر بعضی رفتارها و تاکتیکهای او خرده گرفت] اما در عرصه و قلمرو مباحث نظری گرفتار کاستیها و ضعفها و اعوجاجاتی بود که در جای خود قابل تأمل بوده و نقد و نقادی آنها ضروری است.
مرحوم شریعتی یکی از چهرههای جریان روشنفکری به اصطلاح دینی ایران است. او شخصیتی پرشور و زبانی گیرا و طبعی شاعر مسلک و روحی آزاده و عصیانی و شورشگر داشت. در لابلای حرفها و نوشتههای او میتوان درد دین و تعلق به معنویت و اسلامخواهی صادقانه را تشخیص داد.
اما او در قلمرو نظر، مثل بسیاری دیگر از نسل روشنفکران به اصطلاح دینی دوران خود گرفتار جوزدگی و مرعوبیت نسبت به مارکسیسم و تقلید از قالبها و مفاهیم و چارچوبهای ایدئولوژی مارکسیستی بود. مارکسیسم یکی از صور ایدئولوژیک مدرنیته است و با خود کلیت روح اومانیسم تجدد را نیز همراه دارد. حضور رگههایی از این روح اومانیستی را شاید بتوان در تفسیر خوشبینانه مرحوم شریعتی در تلقیهای او از اصطلاح "اومانیسم اسلامی" [که در ذهن مرحوم شریعتی معنایی مغشوش و مغلوط و تحریفشده دارد] شاهد بود.
علی شریعتی معتقد به "پروتستانتیزم اسلامی " بود و این معنا را در کتابهایی چون "از کجا آغاز کنیم؟" و "ما و اقبال" بیان کرده است. مرحوم شریعتی فاقد تعریفی درست و منطبق با واقع از پروتستانتیزم مسیحی بود و اگر پروژه پروتستانتیزم اسلامی او موفق میشد و یا خدای ناکرده موفق شود، حقیقت تابناک اسلام را به مسلخ سرمایهسالاری اومانیستی میبُرد یا میبَرد. هرگز چنین مباد.
رویکرد شریعتی به روح و باطن تعالیم اسلامی به گونهای بود که نتیجه آن رسماً و علناً به التقاط میانجامد. مرحوم شریعتی در کتاب "انسان و اسلام" صراحتاً از ضرورت تفسیر و تأویل متون سنتی مذهبی بر پایه "بینش و تجربه جهان امروز و ایدئولوژیهای امروز" نام میبرد و این چیزی نیست مگر دعوت به مسخ حقیقت دین و باطن قدسی و معنوی و فرازمانی اسلام.
البته بیتردید مرحوم شریعتی از نهایت و لوازم این نظر و سخن خود مطلع نبوده و اگر نه به اصلاح و تصحیح آن میپرداخت.
در ادامه این انحرافات و پارهای تصورات و تفسیرهای التقاطی و اکثراً شبه مارکسیستیای که مرحوم دکتر شریعتی از مفاهیم و یا عناصر فرهنگ اسلامی ارائه میداد: یک انحراف بسیار تلخ در تفسیر شبه ماتریالیستی او از مفهوم "دنیا" و "آخرت" وجود دارد که متأسفانه در بطن خود دارای نتایج و توابع و لوازم خطرناکی است. مرحوم شریعتی در مقاله "انسان، خداگونهای در تبعید" و "سلسله درسهای اسلامشناسی حسینیه ارشاد" به گونهای از دنیا و آخرت سخن میگوید که معنایِ آن اصلاً نفی وجود "آخرت" به عنوان یک عالم عینی در برابر"دنیا" و در ادامه آن به عنوان عالم پس از مرگ میباشد. مرحوم شریعتی، دنیا و آخرت را یک "صفت" و یا "بینش" تلقی مینماید.
علیرغم تمامی این انحرافات فکری و اعوجاجهایی که گفتیم باز بر این نکته مهم تأکید میورزیم که مرحوم شریعتی فردی دارای صداقت وشورمعنوی و انگیزه دینداری بود و به ویژه نقش و سهم او را در پیشبرد امر مبارزه نمیتوان و نباید فراموش کرد. تفسیر مرحوم شریعتی از مدل حکومتی مورد نظر او که در کتاب "امت و امامت" مطرح گردیده یک تعریف انقلابی است که از جهاتی پوسته تفاسیر لیبرال – دموکرات و سرمایهسالارانه را در هم میشکند. در مدل "دموکراسی متعهد" مرحوم شریعتی میتوان رگهها و گرایشهایی از مدل "مردم سالاری دینی" پس از انقلاب اسلامی را شاهد بود.
در خصوص نسبت شریعتی با افراد و چهرههای امروزی جریان روشنفکری به اصطلاح دینی به این امر بسیار مهم باید توجه کرد که روح آراء و شخصیت دکتر شریعتی، انقلابی و ظلمستیز و عدالتطلب و دینطلب است و همین امر مرحوم شریعتی را از چهرههای امروز روشنفکری التقاطی و به اصطلاح دینی [افرادی نظیر سروش و کدیور و اعوان و انصار نهضت آزادی و ...] که در خدمت نظام سرمایهداری جهانی و ضدانقلاب لیبرال – فراماسونری قرار دارند، کاملاً متمایز و جدا ساخته و به او جایگاهی برجسته و خاص میبخشد.
در واقع شور انقلابی و گرمای معنوی و غیرت دینمداری شریعتی آن قدر هست که علیرغم همه انحرافات فکری او، امروز نیز همچون گذشته از صداقت و شور وجود او در مبارزه علیه استکبار و نظام جهانی سرمایهداری بهره بگیریم، هرچند که باید با دقت و هوشیاری و انصاف و خودآگاهی نقادانه و ملهم از اسلام اصیل فقاهتی به نقادی وجوه ناصواب آراء او نشست.

