8 Feb 2009,10:8 PM
سخنی كوتاه دربارهی فرهنگ و شورای عالی انقلاب فرهنگی

نویسنده: شهریار - زرشناس
تاریخ هر قوم با مجموعهای از ودایع و امانات و مآثر تاریخی آغاز میگردد كه این ودایع و مآثر، خود از جهاتی و تا حدودی الهام یافته از سنت و حقایق اصیل آغازین نازل بر آدمی هستند. در واقع در عصر امت واحده، آدمیان در پرتو سنتهای اصیل آغازین كه معنوی و حاصل بارقهی الهامی و از همه مهمتر تعالیم وحیانی نخستین پیامبر بود، میزیستند. اندك اندك با جدا شدن ملل از یكدیگر و فاصله گرفتن از حقایق آغازین، مردمان گرفتار شرك گردیدند و انبیاء(ع) جهت هدایت و راهنمایی مردمان و نزدیك كردن آنان به حقیقت قدسی كمال آغازین، ظهور كردند.
با پیدایی اقوام مختلف، تاریخ هر قوم بر پایهی مجموعهای از ودایع و مآثر آغازین (كه به نوعی تعیین كنندهی تقدیر تاریخی هر قوم بود) ظاهر گردید و این مجموعهی ودایع و مآثر در واقع بیانگر نسبت خاص هر قوم با حقیقت قدسی آغازین بود.
بدینسان و بر پایهی این ودایع و امانات تاریخی، روح تاریخ یك قوم ابتدائاً در افق تفكر متفكران به صورت اجمالی ظاهر گردید و پس از آن، با گسترش و شمول و وسعت یافتن و پیدا كردن لایهها و سطوح مختلف در هیأت “فرهنگ” همچون روح جاری و ساری و كلی و وحدتبخش، تعیین كنندهی ماهیت تاریخی عام و هویت تاریخی ویژهی یك تمدن گردید.
در واقع تعیین كردن مرزهای روشن تفصیلی و تفكیكی میان فرهنگ و تفكر امری دشوار و بلكه محال است و اجمالاًُ میتوان گفت كه تفكر، صورت اجمالی و كلیتری دارد و به خواص اختصاص دارد اما فرهنگ، وحدتبخش سلوك جمعی و شوؤن و وجوه زندگی یك قوم (امت) است و صورت تفصیلی تفكر است و دارای مراتب مختلف و ساختار عمومی و افق گستردهتری است.فرهنگ، در لایههای زیرین خود به تفكر نزدیك (و گاه با آن همانند) است و در لایههای سطحی و ظاهری و بیرونی خود به صورت فرهنگ عمومی و در هیأت ادبیات عامیانه ظاهر میگردد. فرهنگ، در سطوح بیرونی و لایههای ظاهری خود و با عینیت یافتن و تجسم پیدا كردن و با جلوه كردن در مناسبات اقتصادی (نهاد اقتصاد)، مناسبات سیاسی (نهاد حكومت) و سطح ظاهری فرهنگ كه فرهنگ عمومی نامیده میشود، در قالب مجموعهای از تأسیسات و مناسبات ظاهر میگردد كه آن را تمدن مینامیم. بنابراین هرم نسبت میان تفكر، فرهنگ و تمدن را میتوان این گونه ترسیم كرد:
تمدن
فرهنگ
تفكر
امانات و ودایع تاریخی تعیین كننده ماهیت و هویت و روح كلی یك قوم
در حجاب رفتن حقایق قدسی
حقیقت قدسی آغازین متجلی در عهد امت واحده
به عبارت دیگر روح كلی یك دوره و افق تاریخی – وجودی یك قوم در تفكر ظاهر میشود. فرهنگ در لایههای زیرین و باطنی خود مماس با تفكر است و موجب بسط قابلیتها و عناصر بالقوهی تفكر و تفصیل آنها میگردد و در لایههای ظاهری و سطحی خود به صورت فرهنگ عمومی نمود پیدا میكند. فرهنگ عمومی در یك ساختار سالم فرهنگی باید از لایههای درونی و باطنی فرهنگ و نیز تفكر، مدد و جان و الهام نیرو بگیرد و ریشه در آن داشته باشد. فرهنگ عمومی به عنوان سطحیترین و ظاهریترین و بیرونیترین و نازلترین لایه و مرتبهی فرهنگ، مماس باتمدن است. تمدن چیست؟ تمدن، صورت عینیت و جسمانیت یافتهی فرهنگ است كه با نهادها ی(Institutions) مختلف تعریف میگردد و در یك ساختار سالم، باید از لایههای درونی و باطنی و زیرین فرهنگ و تفكر مدد بگیرد.
تمدن، ساختاری عینیت یافته از نهادها و مناسبات و تأسیسات مختلف از قبیل نهاد اقتصادی، نهاد سیاست و حكومت، نهاد تعلیم و تربیت، نهاد فرهنگ عمومی و مجموعهی آداب و عادات و رسوم قومی و تاریخی، مناسبات حقوقی و … است. در ساختار این سیستم پویا و فعال كه تمدن Civilization نامیده میشود، میان نهادهای مختلف به لحاظ رابطهی عرضی و افقی آنها با هم و میان كلیت این مجموعه و نهادهای آن با فرهنگ (لایههای درونی و شوؤن مختلف فرهنگ) یك ارتباط طولی از باطن به ظاهر برقرار است و آنچه كه بیشتر در جامعهشناسی اومانیستی و علوم اجتماعی مدرن مورد بررسی قرار میگیرد، پویاییهای درون تمدن و نسبتهای نهادهای مختلف آن با هم است. حال آنكه وجه تعیین كننده، همانا تأثیر لایههای باطنی فرهنگ و تفكر بر شوؤن ظاهری و عینی و اجتماعی تمدن و آداب است.
به هر حال وقتی در قالب تمدن، فرهنگ صورت عینی و مجسم و نهادینه پیدا میكند سازمانها و مؤسساتی پدید میآیند كه در پروسهی انتقال روح كلی و تفكر و لایههای عمیق باطنی فرهنگ به سطوح و شوؤن تمدنی و نیز تعیین نسبت و پیوند و ارتباط میان نهادها و تأسیسات مختلف تمدنی با یكدیگر (از جمله تعامل فرهنگ عمومی به عنوان یك نهاد با نهاد سیاست و نهاد اقتصاد و قسعلیهذا) با تكیه بر تدبیر و برنامهریزی دست به سیاستگزاری میزند. مراكز دولتی و خصوصی سیاستگزاری و برنامهریزی فرهنگی و شوراها و ادارات و سازمانهای مربوط به آنها از این قبیل هستند. در ایران نیز نهادها و مراكزی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، وزارت آموزش عالی از چنین نقش و جایگاهی برخودار هستند.
با وقوع انقلاب اسلامی، ظرفیتها و عناصر پویا و نیرومند لایههای درونی فرهنگ و هویت قومی ما (كه خود را درهیأت میراث تفكر قدسی شیعی و تعالیم معصومین (س)، باورهای ریشهدار برخاسته از امانات تاریخی مردم ما و نیز آراء و گرایشها و آداب و عادات باقیمانده از تمدن كلاسیك ایران دورهی اسلامی نشان میداد) به رستاخیزی علیه تجددگرایی سطحی و شبه مدرنیتهی وارداتی و متكی بر استبداد سیاسی رژیم پهلوی دست زدند.
در واقع درگفتمان غالب بر انقلاب اسلامی كه خود را در شعارهای حكومت اسلامی و بازگشت به خویش بیان میكرد، هم میراث به جای مانده از تعالیم قدسی تشیع فقاهتی و اسلام كتاب و سنت، حضور داشت و هم بسیاری از مواریث تثبیت شده و نیرومند و نهادینهای كه محصول تاریخ تمدن كلاسیك ایران پس از اسلام بودند (1) و این عناصر مجموعاً و به صورت فعال به طغیان بزرگی علیه سیطرهی غربزدگی شبه مدرن یا تجددگرائی سطحی كه در رژیم استبدادی پهلوی تبلور یافته بود، دست زدند. (2)
سازمان سیاستگزاری و ساماندهنده در قلمرو نهاد فرهنگ
وقتی از لایهی سطحی و ظاهری و بیرونی فرهنگ به عنوان امری همعرض با نهاد سیاست و نهاد اقتصاد و … و به عنوان یك امر تمدنی سخن میگوئیم، در واقع لایههای سطحی و بیرونی فرهنگ را به عنوان یك نهاد تمدنی مطرح كردهایم و در چنین وضعیتی طبعاً، نهاد فرهنگ نیز نیازمند سازمان متولی و هدایت كننده و برنامهریز و وحدت بخشی است. در ایران پس از انقلاب اسلامی شورای عالی انقلاب فرهنگی كه به سال 1363 ش با فرمان رهبر فقید انقلاب تأسیس گردید، چنین نقش و وظیفهای را بر عهده گرفت.
در واقع شورای عالی انقلاب فرهنگی میبایست به عنوان تجسم ارادهی برخاسته از دل انقلاب به مبارزه با مظاهر فرهنگ شبه مدرن و غربزدگی متجددمآبانه سطحی و عوارض و آفات و تبلیغات ویرانگر آن بپردازد و این مبارزه را با مدد گرفتن از میراث تفكر اصیل دینی و تعالیم اسلام كتاب و سنت (به دور از افراط و تفریط و ظاهرگرائی متحجرانه یا در غلتیدن به تفسیر به رأیهای متناسب با مشهورات زمانه) انجام دهد و افقهای نوینی را در قلمرو نهاد و فرهنگ و تعامل آن با دیگر شوؤن تمدنی پدید آورد.
تحقق چنین رسالت و وظیفهی خطیر و مهمی كه طبعاً موجب ایجاد یك انقلاب اساسی در نظام آموزش عالی و آموزش و پرورش كشور و فرهنگ عمومی جامعه و ادبیات عامهپسند و آداب و عادات زندگی روزانه و روند و جهتگیری غالب در عرصههای مطبوعاتی و سینما و … میگردید، نیازمند برخودار بودن از سه ویژگی مهم و برجسته بود:
1-وجود یك خودآگاهی انتقادی رادیكال نسبت به ماهیت غرب مدرن و غربزدگی سطحی شبه مدرنیتهی صد ساله در ایران و تبیین درست و دقیق ماهیت و زیربنای تئوریك تكنولوژی و علوم مدرن و تأسیسات سیاسی و حكومتی آن و تبیین نسبت آنها با تفكر دینی و حكومت آمادهگر دینی، عصر غیبت و انتظار در ایران.
2-وجود یك درك صحیح و به دور از ظاهرگرائی و قشری نگری و یا التقاط و عصریزدگی در خصوص حقیقت تعالیم قدسی تشیع و تفكر اصیل دینی و در یك بیان كوتاه و فشرده همانا شناخت اسلام اصیل.
3-وجود یك ارادهی حاكم و نیرومند و دارای استراتژی و برنامهی اجرائی مدون و متكی و مبتنی بر تفكر اصیل اسلامی جهت زدودن حیات جامعه از مظاهر شبه مدرنیته و مبنا قرار دادن تفكر اصیل دینی جهت مدیریت جامعه در همهی وجوه و به ویژه وجه فرهنگی.
اما متأسفانه در سالهای نخست پس از انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی آن زمان و بعدها تا حدود زیادی در شورای عالی انقلاب فرهنگی وقت (نیمهی اول دههی شصت و اندكی پس از آن)، بینش غالب و حاكم همانا اندیشهای بود كه متأثر از ماهیت علوم مدرن بود و توجهی به گرایشهای جهتدار آنها به عنوان صورت علمی تمدن اومانیستی و جوهر تكنیكی آنها و نیز ماهیت تكنولوژی مدرن نداشت و در تفسیر اندیشهی اسلامی به نظریههایی چون فرضیهی ابطالپذیری كارل ریموند پوپر و نگرش نئولیبرالی او در مقولهی سیاست و اقتصاد و فرهنگ رجوع میكرد. از این رو در دل آن ستاد و بعدها شورای شكل گرفته، هیچ یك از سه ویژگی یادشده در پیش به عنوان وجه غالب، حاكم نگردید. از این رو، نهاد فرهنگ جامعه از یك مدیریت هوشمند انقلابی رها از مشهورات اومانیستی و شبهمدرن كه مصمم به مقابله با سلطهی مظاهر فرهنگی تجددگرایی سطحی باشد، محروم ماند و كاملاً به عكس آن، غلبه یك نگرش التقاطی عصریگرا در شناخت دین (3) در مراكز تصمیمگیری فرهنگی و آموزشی كشور (از ستاد انقلاب فرهنگی گرفته تا وزارت ارشاد و مطبوعات مهم و اصلی كشور) موجب گردید كه ضمن پیدایی خوی تشتت در سیاستگزاریها و برنامهریزیهای فرهنگی و فقدان یك مدیریت منسجم نیرومند متمركز در این عرصه، گرایشهای نئولیبرالی و روشنفكرزده نیز روزنههای مهمی برای فعالیت خود در عرصههای سیاستگزاری مطبوعات و سینما و ادبیات داستانی و … یافته و تدریجاً در این عرصهها به صورت جریان مسلطی در آیند كه از سوبسیدها و رانتها و امكانات مدیریتهای دولتی بهرهمند میشدند و در عین حال ژست اپوزیسیون به خود گرفته و به تخریب مبانی فرهنگ دینی و آرمانهای انقلابی و ترویج مظاهر شبهمدرن و مشهورات مدرنیستی میپرداختند. این در واقع حكایت تراژیك بسیاری از وزارتخانهها و سازمانهای متولی امور فرهنگی كشور به ویژه از سالهای پایانی جنگ تحمیلی تا امروز میباشد كه جز در مقاطعی كوتاه، به طور پیوسته ادامه داشته است.
شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمره نهادهایی است كه تا حدودی گرفتار این سرنوشت فاجعهآمیز و پررنج گردیده است اما به هر حال در شرایط كنونی در جهت مقابله با چالشها و بحرانهایی كه در عرصهی فرهنگی با آنها روبرو هستیم، شورای عالی انقلاب فرهنگی، آن گونه كه مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با اعضای این شورا بیان داشتند، نقش مهم هدایتگری را در عرصهی فرهنگ بر عهده دارد و با توجه به تركیب آن میتوان گفت كه در مقام مقایسه با وضع وزارتخانههایی نظیر ارشاد و آموزش عالی انقلاب فرهنگی برای برعهده گرفتن نقش مهم و استراتژیك خود در عرصهی فرهنگ، ضمن دور شدن هرچه بشتر از رگههای اندیشههای مدرنیستی اسیر مشهورات زمانه و رعایت سه ویژگی مهمی كه در پیش برشمردیم، باید به صورت یك سازمان و نهاد هژمونیك در عرصهی نهاد فرهنگ (و عامل وحدتبخش و منسجم كننده در تعامل این نهاد با دیگر قلمروها) ظاهر شود و به ویژه جهت بهرهمندی از بینش درست انقلابی، از منویات و دیدگاههای مقام منیع ولایت به طور كامل و دقیق تبعیت نموده و خود را از گرایشها و آراء انحرافی دور نماید.
تنها و تنها در چنین شرایطی است كه شورای عالی انقلاب فرهنگی ضمن برعهده گرفتن نقش هدایت كننده و استراتژیك خود، از انحرافات ناشی از التقاطاندیشی و پیروی از مشهورات لیبرالی در امان خواهد بود.
در خصوص وظایف شورای عالی انقلاب و دوری آن از مسیرهای انحرافی موجود و مكانیسم اعمال مدیریت منسجم و واحد فرهنگی و توسط آن و در تبعیت از دیدگاههای فرهنگی رهبر انقلاب، حرف و سخنهای بسیار دیگری دارد كه بیان آن را به فرصتی دیگر وا میگذاریم.
پی نوشت ها:
1- تمدن پدید آمده پس از غلبهی مسلمانان بر ایران در قرن اول هجری و سدههای پس از آن تا عصر مشروطه را تمدن كلاسیك ایران دوره اسلامی نامیدهایم و بنا به دلایلی كه بحث دربارهی آن از حوصلهی این مقال خارج است آن را تمدن اسلامی نمیدانیم. این تمدن پس از صفویه در مسیر انحطاط افتاد و با قاجاریه وارد دوران انقراض خود شد و با غلبهی شبه مدرنیته در مشروطه و پس از آن كاملاً زوال یافت.
2- البته وقوع انقلاب ایران در سال 1357 علل عمدهی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی داشت كه بررسی آنها نیازمند یك گفتار مستقل و مجال مبسوط و به هر حال از وظیفهی مقالهی فعلی خارج است.
3- این نگرش بعدها بیان تئوریك مدون خود را در مانیفست نظریه قبض و بسط تئوریك شریعت یافت.

