13 Feb 2009,12:50 PM
مفاهیم و تعاریف 3

نویسنده: شهریار - زرشناس
بوروكراسی را به دیوانسالاری یا دستگاه عریض و طویل اداری كه مبتنی بر نظام تقسیم كار بر پایهی تخصص و سلسله مراتب و عقلانیت مدرن است، تعریف كردهاند. این كلمه از ریشهی لاتینی “” گرفته شده است. در قرن هیجدهم یكی از دولتمردان فرانسوی آن را به صورت “” به كار برد. یك قرن بعد، این كلمه وارد زبان آلمانی شد و تدریجاً در زبان انگلیسی نیز رواج یافت. “بالزاك” رماننویس فرانسوی در داستان “كارمندان” بوروكراسی را قدرتی هیولایی نامید كه به دست جماعت كوتولهها اداره میشود. “گاتاناموسكا” جامعهشناس ایتالیایی، دولت مدرن را اساساً یك دولت بوروكراتیك مینامد كه اقلیتی بر آن حاكم است. “كارل ماركس” بوروكراسی را عاملی برای “الینه” (از خود بیگانه كردن) گروههای انسانی در جامعهی مدرن میدانست. اما مبناییترین بررسی در خصوص بوروكراسی را “ماكس وبر” جامعهشناس آلمانی انجام داده است. وبر، بوروكراسی را نمود “سازماندهی عقلانی كار” در عصر مدرن میداند. او ویژگیهای بوروكراسی را اینچنین بر میشمرد: وجود دستگاه اداری حقوقبگیر، نقش و وظیفهی معین برای هر یك از كاركنان دستگاه، اهمیت و قدرت مقام و نصب به جای فرد، نگهداری سازمان یافتهی اسناد و مدارك.
در واقع بوروكراسی، ساختار پیچیده و بعضاً عریض و طویلی است كه حول محور عقلگرایی، ابزاری محاسبهگر، مدرن و سامانیافته است و در واقع قدرت دولت و حكومت را در حوزههای اداری و سازماندهی سیاسی و اقتصادی و برنامهریزی فرهنگی متبلور میسازد. بوروكراسی همان هیولایی است كه “بالزاك” از آن نام میبرد و “هربرت ماركوز” (متفكر معاصر آلمانی) معتقد است كه قدرت توتالیتاریستی بوروكراسی مدرن، آزادیها و حقوق فردی را در معنای انسانی آن از بین برده است. بوروكراسی دستگاه عریض و طویل و نیرومندی است كه بر فرد حكومت میكند و چون ماهیت سازمانی و ساختاری و تقسیم كاری دارد، افراد را تابع منطق و نظم خود كرده و به مهرههایی در یك مجموعهی ماشینی تبدیل میكند. عقلی كه بوروكراسی را اداره میكند، عقل ابزاری مدرن است و روحی خشك و مبتنی بر نظمی ماشینی دارد. آدمی در ساختار بوروكراسی تدریجاً هویت انسانی خود را از دست میدهد و جنبهی شیئی و ماشینی و ابزاری پیدا میكند.
بوروكراسی به دلیل اداره شدن توسط عقل ابزاری مدرن، ماهیتی از خودبیگانه كننده و لذا شیئیوار پیدا میكند. بوروكراسی، استعدادها و شخصیت افراد را قالبریزی میكند و بخش عمدهای از خلاقیتهای آنان را میسوزاند و میخشكاند. بوروكراسی در واقع چهرهی اداری تكنوكراسی یا نظام تكنیك است و به همان میزان انعطافناپذیر و خشك و مبتنی بر انضباط غیرخلاق پادگانی است. بوروكراسی به دلیل پیچیده و عریض و طویل بودن به شدت كارهای مراجعین را كُند میكند و قابلیت فساپذیری بسیاری دارد، به گونهای كه میتوان گفت عقل سودمحور ابزاری مدرن خواسته یا ناخواسته افرادی را تربیت میكند كه در سیستم عریض و طویل و فاقد نظارت بوروكراتیك از قابلیت فسادپذیری بسیار بالایی برخوردارند. بوروكراسی ساختاری مدرن است كه از حدود قرون هفده و هجده پدید آمده است و ذاتی نظام مدرن است. “جوبرگ” جامعهشناس آمریكایی معتقد است بوروكراسی، وسیلهای است كه توسط آن، طبقهی مرفه و سرمایهدار از وضع خوب خود در مقابل طبقات پایین جامعه مراقبت و محافظت میكند.

