13 Feb 2009,12:58 PM
انقلاب فرانسه

نویسنده: شهریار - زرشناس
انقلاب فرانسه یك انقلاب لیبرال - بورژوایی بود. قبل از وقوع انقلاب و در زمان سلطنت لویی شانزدهم، فرانسه دارای یك مجلس طبقاتی بود و اشرافیت فئودال از مزایای ویژهای برخوردار بودند كه نمایندگان بازرگانان و سرمایهداران و صاحبان صنایع فاقد آن امتیازها بودند. در جریان انقلاب فرانسه، رهبری با سرمایهداران و بازرگانانی بود كه ایدههای بورژوایی و عصر روشنگری را در سر داشتند و تحت شعار “برابری” خواهان حقوق برابر با اشراف و لغو امتیازات ویژة فئودالی بودند.
بورژوازی، ذیل شعار “آزادی”، محدود شدنِ قدرت سلطنت و گسترش نفوذ زرسالارانِ صاحب سرمایه (بازرگانان، رباخواران، صاحبان صنایع) را طلب میكرد و تودههای مردم كه اكثراً از دهقانان فقیر و پیشهورزان خردهپا و گروه كمجمعیت كارگران صنایع تشكیل میشد، در آرزوی لغو مالیاتهای فئودالی و عشریههای اجباری به كلیسا بودند. تودهها تحت هدایت افرادی مثل “میرابو”، “مارا”، “دانتون”، “ربسپیر” و تأثیرپذیری از ایدههای فیلسوفان عصر روشنگری به ویژه افرادی مثل “ولتر” و “روسو” علیه سلطنت مطلقة لویی شانزدهم طغیان كردند و در 14 فوریة 1789 “زندان باستیل” را كه نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ویران ساختند.
با عقبنشینی لویی شانزدهم، سلطنت مشروطه تشكیل شد و بورژوازی لیبرال، بخش عمدهای از قدرت را به دست گرفت. در فاصلة سالهای 1790 - 1792 قدرت غالباً در دست كلوپ سیاسی “ژیروندَن”ها یعنی نمایندگان سرمایهداری لیبرالِ خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. شاكلة كلوپ “ژیروندن”ها توسط فراماسونرها اداره میشد و رهبران معروف آن “میرابو” فراماسونر بودند. اینان در مجلس ملی فرانسه، قوانین بسیاری به نفع سرمایهداران و به منظور بسط سكولاریسم به تصویب رساندند، اما فكر چندانی به حال تودههای فقیر دهقانان و كارگران نكردند. از این رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و اینبار نمایندگان جناح تندرو و بورژوازی كه “ژاكوبن”ها نامیده میشدند به قدرت رسیدند. ژاكوبنها نیز اكثراً فراماسونر بودند و رهبر آنها “ربسپیر”، سخت تحت تأثیر ایدههای دموكراتیك “ژان ژاك رسو” قرار داشت. در قریب دو سال حكومت ژاكوبنها (1792 - 1794) در فرانسه، رژیم جمهوری اعلام شد و علیرغم شعارهای بسیار در خصوص “حقوق بشر” و “آزادی”، دوران “ترور و وحشت” حاكم شد و نزدیك چهلهزار نفر توسط جمهوری انقلابی مدافع حقوق بشر با گیوتین گردن زده شدند و دهها هزار نفر بازداشت و روانة زندانها شدند و جو اختناق شدیدی پدید آمد.
در دوران ژاكوبنها اگرچه اصلاحات ارضی به نفع روستاییان انجام شد اما مشكلات معیشتی مردم اغلب ادامه یافت و حاكمیت صاحبان سرمایه، جانشین حكومت فئودالها و اشراف گردید. تودههای فقیر روستایی و شهری چون روند اوضاع را به نفع خود ندیدند، از حكومت ناامید شدند و دست از حمایت از آن كشیدند و جناحی از سرمایهداری فرانسه كه از دست ژاكوبنها ناراحت بود در 27 ژوئیه 1794 (9 ترمیدور) كودتایی علیه “ربسپیر” و “ژاكوبنها” صورت داد و آنها را سرنگون و ربسپیر را اعدام كرد.
نقش تاریخی انقلاب فرانسه كه توسط ژاكوبنها كامل گردید، لغو امتیازات فئودالها و اشراف، برقراری حكومت سرمایهداران به جای فئودالها، بسط سكولاریسم و زمینهسازی برای ایجاد یك نظام دموكراسی لیبرال در فرانسه بود كه تا سال 1794 میلادی، تقریباً موفق به انجام همة اینها گردید؛ هرچند كه انقلاب، روندی پرفراز و نشیب و بسیار خونین و پرنوسان را طی كرد.
انقلاب فرانسه به لحاظ ایدئولوژیك تجسم آرمانهای ایدئولوژی لیبرالیسم بود و به لحاظ اجتماعی توسط طبقة سرمایهداری فرانسه و به ویژه روشنفكران مدرنیست رهبری گردید؛ هرچند كه سختیها و مشقات و تلفات انسانی آن را تودههای محروم روستایی و شهری متحمل شدند. انقلاب فرانسه به لحاظ میزان تأثیرگذاری و سیر حركت و ایدئولوژی لیبرال بورژوایی رهبری كنندة انقلاب و نیز نتایج و تبعات گستردة آن در فرانسه و سراسر اروپا، به مظهر و نمونة كلاسیك انقلابهای مدرن تبدیل گردیده است. با انقلاب فرانسه، لیبرالیسم به صورت ایدئولوژی غالب و طبقة سرمایهداران صنعتی و تجاری و بانكداران به عنوان طبقة حاكم در فرانسه مطرح میگردد و نظام فئودالی و سیطرة اشرافیت منسوخ میگردد. انقلاب فرانسه به دلیل ماهیت لیبرال - مدرن آن، خصلت سكولاریستی داشته و دارد و در تاریخ دویست سالة پس از انقلاب، روند كلی جامعة فرانسه به سمت نهادینه شدن هرچه بیشتر سكولاریسم و صنعتی شدن روزافزون جامعة فرانسه بوده است؛ هرچند كه مناسبات مذهب با حكومتهای مختلف و وزن اجتماعی كلیسا در دو قرن پس از انقلاب فرانسه، تغییرات و نوساناتی داشته است، اما به هر حال سمت و سویی كلی حركت رژیمهای سیاسی فرانسه به سوی بسط سكولاریسم بوده است.
صهیونیستها و به ویژه فراماسونرها به دلیل نقش مهمی كه در رهبری علمی و هدایت فكری انقلاب فرانسه داشتهاند، بسیار سعی میكنند این انقلاب را سرآغاز “آزادی” بشر عنوان كنند. حقیقت این است كه با انقلاب 1789 فرانسه، روح اومانیستیای كه از رنسانس به بعد در غرب ظهور كرده و گسترش یافته بود، در هیأت یك حكومت و رژیم سیاسی ظاهر میگردد. در واقع انقلاب فرانسه صورت مثالی انقلابهای سیاسی - اجتماعی عصر مدرن است و نه صورت مثالی هر انقلابی در هر جای دنیا.
با انقلاب فرانسه مفهوم لیبرالیستی آزادی به عنوان مفهوم اصلی و مشهور آزادی درآمد و تعریف حقوق بشر بر پایة خودبنیادانگاری نفسانی اصالت یافت، بنابراین انقلاب فرانسه آغاز بسط عملی مفهوم لیبرالی آزادی است نه معنای حقیقی آزادی و چنانكه سیر بعدی حوادث در فرانسه و اروپا نشان داد، انقلاب برای سرمایهداران و بورژواها آزادی به بار آورد اما زنجیرهای گران استثمار كاپیتالیستی و ورشكستگی و فقر اقتصادی را بر جان كارگران و پیشهوران خردهپای فرانسه محكم كرد و با حاكم كردن ساختار حقوقی و سیاسی و تعلیم و تربیت مدرن، آدمی را از ساحت دینی وجود خود، بیش از پیش دور كرد و گرفتار اسارت و از خودبیگانگی ساخت.

