13 Feb 2009,1:21 PM
انقلاب آمریكا
قارهی آمریكا از زمانی كه توسط “كریستف كلمب” و “آمریكا وسپوسی” كشف گردید، تدریجاً توسط مهاجرین اروپایی كه اغلب آنها انگیسی و فرانسوی و ایرلندی و اسپانیایی بودند اشغال گردید. مهاجرین در سرزمین بزرگ و دستنخوردهی آمریكا برای خود شهرها و تأسیساتی به وجود آوردند و از حدود نیمهی قرن هیجدهم، قیمومیت استعمار بریتانیا بر ساكنان این سرزمین تقریباً قطعی گردید.
نویسنده: شهریار - زرشناس
در سالهای پس از 1763 و 1764 دولت بریتانیا حقوق گمركی بر واردات از آمریكا وضع نمود و نیز مشكلاتی برای صدور كالاهای آمریكایی پدید آورد و مالیات زیادی بر مردمان مستعمرهنشین آمریكا تصویب نمود. این امر، مورد اعتراض مستعمرهنشینها قرار گرفت و دولت انگلیس برای مقابله با شورشیان، نیروهایی را به آن سرزمین اعزام كرد.
ساكنان مستعمرهنشین ایالات متحده در “فیلادلفیا” كنگرهای تشكیل داده و در روز 4 ژوئیه 1776 “اعلامیهی استقلال ایالات متحدهی آمریكا” را صادر نمود. آنان یك مزرعهدار فراماسونر را كه صاحب بردگان و مراتع بسیار بود به رهبری ارتش ایالات متحده علیه انگلیس برگزیدند. این فرد، “جورج واشنگتن” بود كه بعدها نخستین رئیسجمهور ایالات متحده گردید، جنگهای استقلال كه موسوم به انقلاب آمریكا است حدود 6 سال طول كشید و به سال 1782 میلادی، قولنامهی صلح در پاریس تدوین گردید و قرارداد صلح به سال 1783 میلادی، منعقد شد و انگلستان رسماً استقلال آمریكا را به رسمیت شناخت.
انقلاب آمریكا یا همان جنگهای استقلال، به رهبری سرمایهداران فراماسونر - لیبرال آمریكایی صورت گرفت و هدف آن رهایی از استعمار بریتانیا و دفاع از منافع بازرگانان و سرمایهداران ایالات متحده در مقابل منفعتطلبی انگلیسیها بود. اكثریت قاطع رهبران انقلاب آمریكا از جمله كسانی مثل “جورج واشنگتن”، “جان آدامز”، “توماس جفرسون”، “بنیامین فرانكلین” و “جان لافایت” همگی فراماسونر بودند و مدافع گرایشهای سرمایهدارانه بودند.
“جان لاك” ایدئولوژیك لیبرالیست انگلیسی را الهامبخش اصلی ایدهها و آرمانهای انقلاب آمریكا دانستهاند. نویسندگان اعلامیهی استقلال آمریكا، باورهای شدید لیبرالیستی داشتند و تحت تأثیر آرای فیلسوفان عصر روشنگری بوده و به همراه اعلامیهی استقلال، نظریهی حقوق بشر بر پایهی آرای “جان لاك” را نیز طرح كردند. جمهوری ایالات متحدهی آمریكا كه از پی جنگهای استقلال تأسیس گردید را میتوان جمهوری سرمایهداران و فراماسونرها نامید؛ زیرا بنیانگذاران آن یا جزو یكی از دو دسته و یا هر دو بودند. ایدئولوژی رهبریكنندهی انقلاب آمریكا، لیبرالیسم بود و لذا در ذات آن ترویج سرمایهسالاری نهفته بوده است. پس از آنكه جمهوری تأسیس میشود و “جورج واشنگتن” به عنوان رئیسجمهور برگزیده میشود، “الكساندر همیلتن” را به عنوان طراح و بنیانگذار نظام سرمایهداری آمریكا برمیگزیند. السكاندر هملتن آشكارا مدافع نظام سرمایهداری لیبرالی بود و میگفت: «كسانی كه پول دارند و در خانوادهی آبرومند متولد شدهاند میتوانند حكومت خوبی به وجود بیاورند و آن را اداره كنند». او صراحتاً میگفت: «قدرت دولت باید به قدرت صاحبان پول متكی باشد». یكی دیگر از بنیانگذاران جمهوری آمریكا یعنی “جیمز مدیسن” كه دو دوره رئیسجمهور ایالات متحده نیز گردید، صراحتاً میگفت: «مجلس سنای آمریكا باید نمایندهی زمینداران بزرگ و مدافع آنها علیه اقدامات كسانی باشد كه در زیر فشار فقر و بیچارگی، در سر، هوای برخورداری از خوشبختی را به نحوی عادلانهتر میپرورند».
“گورنور موریس” وكیل مدافع و نمایندهی استقلالطلبان آمریكا در فرانسه میگوید: «مجلس سنا باید محل تجمع ثروتمندان و روحیهی اشرافیت باشد». “جانجی” اولین رئیس دیوان عالی ایالات متحدهی آمریكا صراحتاً میگوید: «حكومت باید در دست كسانی باشد كه سرمایههای كشور در دست آنها است».
در واقع بنیانگذاران جمهوری آمریكا - كه اكثراً فراماسونر و پیرو ایدههای لیبرالیستی و مدافع صریح سرمایهسالاری بودند - از آغاز آرزوی تحقق یك قدرت فراگیر و جهانخوار و یك امپراطوری را در سر میپروراندند. “جورج واشنگتن” در این خصوص در نامهای به “جان لافایت” یكی از اهداف جمهوری آمریكا را تبدیل شدن به یك امپراطوری جهانی میداند.
شاید در هیچ كجای دیگر دنیا نظیر ایالات متحدهی آمریكا اینچنین مثلث مقتدری از پیوند سه ركن سرمایهداری بزرگ، فراماسونری و ایدئولوژی لیبرالی، در هیأت یك رژیم سیاسی تحقق نیافته باشد. به هر حال انقلاب آمریكا كه در واقع همان جنگهای استقلال است، یك انقلاب بورژوا - لیبرالیستی به منظور تأسیس یك نظام سرمایهداری بزرگ و سودمحور به رهبری فراساسونرها بود. از اواخر قرن نوزدهم و در سراسر قرن بیستم، صهیونیستها نیز نفوذ گستردهای در جامعه و هیأت حاكمهی ایالات متحده به دست آوردند كه در طول نفوذ همیشگی فراماسونرها در این كشور بود.
ساكنان مستعمرهنشین ایالات متحده در “فیلادلفیا” كنگرهای تشكیل داده و در روز 4 ژوئیه 1776 “اعلامیهی استقلال ایالات متحدهی آمریكا” را صادر نمود. آنان یك مزرعهدار فراماسونر را كه صاحب بردگان و مراتع بسیار بود به رهبری ارتش ایالات متحده علیه انگلیس برگزیدند. این فرد، “جورج واشنگتن” بود كه بعدها نخستین رئیسجمهور ایالات متحده گردید، جنگهای استقلال كه موسوم به انقلاب آمریكا است حدود 6 سال طول كشید و به سال 1782 میلادی، قولنامهی صلح در پاریس تدوین گردید و قرارداد صلح به سال 1783 میلادی، منعقد شد و انگلستان رسماً استقلال آمریكا را به رسمیت شناخت.
انقلاب آمریكا یا همان جنگهای استقلال، به رهبری سرمایهداران فراماسونر - لیبرال آمریكایی صورت گرفت و هدف آن رهایی از استعمار بریتانیا و دفاع از منافع بازرگانان و سرمایهداران ایالات متحده در مقابل منفعتطلبی انگلیسیها بود. اكثریت قاطع رهبران انقلاب آمریكا از جمله كسانی مثل “جورج واشنگتن”، “جان آدامز”، “توماس جفرسون”، “بنیامین فرانكلین” و “جان لافایت” همگی فراماسونر بودند و مدافع گرایشهای سرمایهدارانه بودند.
“جان لاك” ایدئولوژیك لیبرالیست انگلیسی را الهامبخش اصلی ایدهها و آرمانهای انقلاب آمریكا دانستهاند. نویسندگان اعلامیهی استقلال آمریكا، باورهای شدید لیبرالیستی داشتند و تحت تأثیر آرای فیلسوفان عصر روشنگری بوده و به همراه اعلامیهی استقلال، نظریهی حقوق بشر بر پایهی آرای “جان لاك” را نیز طرح كردند. جمهوری ایالات متحدهی آمریكا كه از پی جنگهای استقلال تأسیس گردید را میتوان جمهوری سرمایهداران و فراماسونرها نامید؛ زیرا بنیانگذاران آن یا جزو یكی از دو دسته و یا هر دو بودند. ایدئولوژی رهبریكنندهی انقلاب آمریكا، لیبرالیسم بود و لذا در ذات آن ترویج سرمایهسالاری نهفته بوده است. پس از آنكه جمهوری تأسیس میشود و “جورج واشنگتن” به عنوان رئیسجمهور برگزیده میشود، “الكساندر همیلتن” را به عنوان طراح و بنیانگذار نظام سرمایهداری آمریكا برمیگزیند. السكاندر هملتن آشكارا مدافع نظام سرمایهداری لیبرالی بود و میگفت: «كسانی كه پول دارند و در خانوادهی آبرومند متولد شدهاند میتوانند حكومت خوبی به وجود بیاورند و آن را اداره كنند». او صراحتاً میگفت: «قدرت دولت باید به قدرت صاحبان پول متكی باشد». یكی دیگر از بنیانگذاران جمهوری آمریكا یعنی “جیمز مدیسن” كه دو دوره رئیسجمهور ایالات متحده نیز گردید، صراحتاً میگفت: «مجلس سنای آمریكا باید نمایندهی زمینداران بزرگ و مدافع آنها علیه اقدامات كسانی باشد كه در زیر فشار فقر و بیچارگی، در سر، هوای برخورداری از خوشبختی را به نحوی عادلانهتر میپرورند».
“گورنور موریس” وكیل مدافع و نمایندهی استقلالطلبان آمریكا در فرانسه میگوید: «مجلس سنا باید محل تجمع ثروتمندان و روحیهی اشرافیت باشد». “جانجی” اولین رئیس دیوان عالی ایالات متحدهی آمریكا صراحتاً میگوید: «حكومت باید در دست كسانی باشد كه سرمایههای كشور در دست آنها است».
در واقع بنیانگذاران جمهوری آمریكا - كه اكثراً فراماسونر و پیرو ایدههای لیبرالیستی و مدافع صریح سرمایهسالاری بودند - از آغاز آرزوی تحقق یك قدرت فراگیر و جهانخوار و یك امپراطوری را در سر میپروراندند. “جورج واشنگتن” در این خصوص در نامهای به “جان لافایت” یكی از اهداف جمهوری آمریكا را تبدیل شدن به یك امپراطوری جهانی میداند.
شاید در هیچ كجای دیگر دنیا نظیر ایالات متحدهی آمریكا اینچنین مثلث مقتدری از پیوند سه ركن سرمایهداری بزرگ، فراماسونری و ایدئولوژی لیبرالی، در هیأت یك رژیم سیاسی تحقق نیافته باشد. به هر حال انقلاب آمریكا كه در واقع همان جنگهای استقلال است، یك انقلاب بورژوا - لیبرالیستی به منظور تأسیس یك نظام سرمایهداری بزرگ و سودمحور به رهبری فراساسونرها بود. از اواخر قرن نوزدهم و در سراسر قرن بیستم، صهیونیستها نیز نفوذ گستردهای در جامعه و هیأت حاكمهی ایالات متحده به دست آوردند كه در طول نفوذ همیشگی فراماسونرها در این كشور بود.

