13 Feb 2009,1:31 PM
مفاهیم و تعاریف 7

نویسنده: شهریار - زرشناس
رئالیسم از ریشهی لاتین «Real» به معنای واقعیت گرفته شده است. رئالیسم در معنای لغوی، معادل واقعگرایی یا واقعیتگرایی است. به لحاظ مابعدالطبیعی و در فلسفهی یونان باستان، واقعیت عبارت است از امر بیرونی خارج از ما. در حكمت عرفان اسلامی، «واقعیت»، امری ذومراتب است و در نظام هستی، «واقعیت مثالی» قرار دارد و باطنٍ واقعیت ملكوتی یا مثالی نیز، واقعیت جبروتی است كه البته در زبان حكما و عرفا، از این مراحل بیشتر با تعبیر «حقیقت» نام میبرند و معمولاً واژهی «real» یا «واقعیت» در خصوص مرتبهی محسوس عالم و واقعیت حسی به كار برده میشود.
مرحوم علامه طباطبایی، در مقابل سوفسطائیان و آن دسته از فیلسوفان موسوم به «ایدهآلیست» كه به نحوی منكر وجود عالم عینی بیرون از ماده بودند، اساس اندیشهی فلسفی خود را «رئالیسم» نامیدند. در یك احصاء مختصر، میتوان از 3 منظر، به مفهوم «رئالیسم» (واقعگرایی) و مفهوم مقابل آن «ایدآلیسم» نگریست:
الف) هستیشناختی
از نظر این دادگاه، «واقعیت»، عبارت از آن مرتبه از واقعیت است كه ظهور عینی و محسوس دارد و ظاهرِ وجود است و «حقیقت» همانا مرتبهی باطنی و عینیای است كه اصیلتر و واقعیتر از مرتبهی آن را تشكیل میدهد كه در نظام هستیشناسی حِكْمی - عرفانی آن را «واقعیت ملكوتی» یا «عالم مثال» مینامند.
ب) معرفتشناختی
در این منظر - كه برگرفته از تعریف افلاطونی - ارسطویی از حقیقت است، «واقعیت» عبارت است از عالم عینی مستقل از وجود ما و «حقیقت» عبارت است از انطباق تصویر ذهنی فاعلِ شناسا با واقعیت خارجی. اگر تصویر ذهنی شناسنده، مبتنی بر «واقعیت» باشد، قضیهای صادق و معادل «حقیقت» است و اگر تصویر یا قضیه ذهنِ شناسنده انطباق با واقعیت خارجی نداشته باشد، قضیهای «كاذب» است.
ج) اخلاقی و ارزشی
از منظر اخلاقی و ارزشی، «واقعیت» یا رئالیته عبارت از آن امری است كه وجود دارد و غالباً زشت و غیراخلاقی و ناپسند است و «حقیقت» همانا وضعیتِ آرمانی و موعودی است كه باید جانشین واقعیت موجود گردد. از این منظر، رئالیسم به معنای پذیرش زشتی و بیعدالتی واقعیت موجود، بدون تلاش جدی یا بنیادین برای تغییر آن است. از این منظر، فرد «رئالیست» یا «واقعگرا» كسی است كه دعوت به پذیرش وضع موجود عالم و نحوی تسلیم انفعالانه در برابر آن دارد و تلاش انقلابیون آرمانگرا را نحوی «ایدآلیسم» و «پندارباقی» میداند. در بررسی اصطلاح «رئالیسم» و «رئالیته» باید به این مهم توجه كرد كه «واقعیت» در فلسفهی مدرن غربی، محدود به عالم محسوس و قابل كشف، از طریق تجربهی حسی و روشهای «ساینتیفیك» (به اصطلاح علمی) است و در نسبت با بشر مدرن خودبینانه - به عنون سوبژه یا سوژهی تصرفگرِ شناسای دكارتی- معادلی صِرف «اُبژه» مطرح میشود. در این تلقی، رئالیسم از منظر خودبنیادانگاری نفسانی (سوبژكتیویسم) بشر مدرن تعریف شده و «واقعیت» به صرف واقعیت حسی - تجربی قابل تصرف توسط ارادهی معطوف به قدرت بشر بورژوا، تقلیل مرتبه و معنا داده است. رویكردِ رئالیستی در هنر قرون هیجده و نوزده غربی نیز، تا حدود زیادی ملهم از چنین تعریفی از رئالیته است.

