14 Mar 2009,4:22 AM
استعمار فرانوین

نويسنده: شهريار - زرشناس
نخستین دولتهای مدرن [دولت پرتغال، سلطنت مطلقهی اسپانیا، دولت هلند] نخستین استعمارگران نیز بودهاند. در سال 1441م هانری دریانورد، شاهزادهی پرتغالی، «تجارت برده» را رسما اعلام کرد و دولتهای بورژوایی ـ استعماری قرن پانزدهم به گونهای فعال درگیر آن شدند. در فاز اول استعمار مدرن، دولتهای استیلاجو از ضرورت «تجارت آزاد» و «انقلاب تجاری» سخن میگفتند. کشف آمریکا و به مستعمره بدل ساختن آن قاره و نیز هجوم استیلاجویان پرتغالی و اسپانیایی و سپس هلندی به سواحل آفریقا و شرق دور از محصولات دوران استعمار بورژوایی مدرن بوده است.
قرن شانزدهم عصر سلطهی اسپانیا بود و در سدهی هفدهم میلادی، انگلستان بدل به اصلیترین دولت استعماری گردید. در فاصلهی قرون هفدهم تا پایان سده نوزدهم، دولتهای استعمارگر تحت لوای «متمدن کردن وحشیها و ملل غیر غربی» یکی از دورانهای سیاه و تاریک تاریخ عصر جدید را پدید آوردند. در این دروه سرزمینها و تمدنهای مشرق زمین لگدکوب هجوم ویرانگر ارتشهای استعمار مدرن قرار گرفت. اصلیترین کشورهای استعمارگر این دوران، دولتهای بورژوایی انگلستان و فرانسه و تا حدودی نیز آلمانها بودند.
تاریخ تک تک جوامع و ملل آسیایی برگهای غم بار و خونینی از خشونتهای ظالمانهي دولتهای استیلاجو و استعمارگر در خاطر دارد. انگلیسیها وقتی به هند میرفتند و با تغذیه از منابع و امکانات سرشار آن کشور، فربه میشدند و مردم آن سرزمین کهنسال [یا فرهنگ و تمدن چند هزار ساله] را به بردگی میگرفتند، مدعی بودند که دارند «آسیای وحشی» را «متمدن» میسازند و استیلای بهرهکشانهی خود را «عمران» و «تمدنسازی» مینامیدند که اصل لغوی واژهی استعمار نیز از همین معنا برگرفته شده است. فیلسوفان و اندیشمندان غربی نیز این پروسهی ویرانگر و بهره کشانه را تحت عنوان «متمدنسازی! ملل غیرمتمدن» مشروع اعلام میکردند. در تاریخ غرب مدرن فقط لیبرالهایی نظیر «جان لاک» یا «جان استوارت میل» نبوده که استعمار را توجیه میکردهاند، بلکه کسانی چون مارکس و انگلس که داعیهی مبارزه با استثمار سرمایهدارانه را داشتند نیز از این که استیلای غرب، به اصطلاح موجب «متمدن شدن»! وحشیان غربی میگردد، اظهار خرسندی میکردند. این دوران را در تاریخ سلطهطلبیهای استیلاجویانهی غربی میتوان دوره استعمار کلاسیک نامید.
از اواسط قرن بیستم و با گسترش خیزشهای مردمی و ضد امپریالیستی در میان ملل محروم آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، استعمار با عوض کردن چهره، روند حرکتهای سلطهگرانهی مستقیم خود را تغییر داده و جهان غرب وارد «عصر استعمار نو» یا «استعمار نوین» میگردد. در این دوره دولتهای سلطهگر انگلیس و فرانسه و شوروی و آلمان که اکنون آمریکا نیز به آنان پیوسته است، به جای هجوم استیلاجویانهی مستقیم و اشغال سرزمین تحت سلطه، به استعمار غیرمستقیم دست زده و با روی کار آوردن دولتهای دست نشانده و بومی اهداف خود را دنبال میکنند. در این دوره، قدرتهای استکباری ماسک بیطرفی بر چهره زده و در پشت پرده و از طریق فعال کردن عوامل خود، سیاستها و خواستهای خود را دنبال میکنند. روی کار آمدن رژیمهایی چون پهلوی در ایران، دولت آتاتورک و میراث بران سکولاریست آن در ترکیه و شکلگیری حرکتهایی در مسیر بسط غربزدگی و مدرنیزاسیون سطحی و در جوامع آسیایی و آفریقایی محصول این دوران هستند.
با فروپاشی شوروی و هجوم اول آمریکا به عراق در پی اشغال کویت توسط آن کشور در سال 1991 میلادی و طرح مجدد ایدهی «نظم نوین جهانی» توسط دولت بوش پدر، عصر جدیدی در رویکردهای استعماری جوامع غربی و به ویژه دولت آمریکا آغاز میگردد. این دوره را که به ویژه با روی کار آمدن جرج بوش دوم و پس از حادثهی مشکوک 11 سپتامبر به وجه غالب رویکرد سلطهگرانهی آمریکا بدل گردیده است میتوان و باید عصر «استعمار فرانوین» نامید. در واقع در این دوره با تغییر چهرهی امپریالیزم روبرو هستیم. غرب استکباری و در راس آن آمریکا در این دوره آشکارا رویکردی جنگ طلبانه و یکه تازانه در پیش گرفته و میراث خشونتهای نظامی مستقیم و اشغال سرزمینهای ملل دیگر را به طور رسمی و علنی در دستور کار خود قرار میدهد. یعنی به احیاء سنت استعمار کلاسیک میپردازد در عین حال که اکنون هدف استیلاجویانهی خود را «بسط آزادی در جهان» و «صدور دموکراسی» عنوان میکند.
دقت و تأمل در سخنرانی اخیر جورج بوش در مراسم تحلیف دور دوم ریاست جمهوری خود نشانگر عمق تغییراتی است که در ساختار استعمار بورژوایی پدید آمده است.
بوش در نطق اخیر خود آشکارا با منطق زور سخن گفت و از تهاجم و سرکوب و خشونت حرف زد و نقاب «استعمار نوین» را کنار گذاشت. اما بهانه و شعار اصلی او، این بار «صدور آزادی به جهان» بوده است. بدینسان دورانی جدید در تاریخ استعمار غرب علیه جهان غیر غربی آغاز گردیده است که در آن استعمارگران پرچم آزادی لیبرالی را برافراشتهاند. این رویکرد آمریکا در به اصطلاح «صدور آزادی» بیتردید آغازگر دورانی جدید در رویکردهای سلطه گرانه و استکباری نظام جهانی سلطه و به ویژه آمریکا علیه ملل دیگر و به ویژه دولتها و ملتهای مستقل عالم خواهد بود. آرایش جهان بیش از گذشته رنگ و بوی نظامی و خشونت بار به خود خواهد گرفت و عرصه بر دولتها و ملتهای مستقل و مدافع هویت دینی و اعتقادی خود به مراتب بیش از گذشته دشوار خواهد شد و حفظ گنجینهی گرانقدر استقلال و هویت خودی بیش از پیش نیازمند خطر کردنها و دلیریها و حماسهسازیها خواهد بود.
بررسی تحلیلی و جامع پدیدهی «استعمار فرانوین» نیازمند یک فرصت و مجال مستوفی است، آنچه فعلاً و در این مجال باید بر آن تأکید کرد، ضرورت هوشیاری بیش از پیش و آمادگی دولتها و ملتهای مستقل نظیر مردم ایران در دفاع از استقلال و شرف خود میباشد. ما در کوران یک جنگ گسترده و بسیار پیچیدهی فرهنگی ـ سیاسی قرار گرفتهایم، باید ترفندهای استعمار فرانوین را شناخت و روحیه و آرایش تهاجمی خود را حفظ کرد که این گرگ درنده با بالا گرفتن بحرانهای درونی و تناقضات ذاتی خود دیگر به سیم آخر زده است. نباید فراموش نماییم که در این مبارزهی سترگ و سرنوشتساز علیه استعمار فرانوین از حمایت همهی مردم آزادیخواه و مستقل دنیا و به ویژه عنایات حضرت حق بهرهمند هستیم و دیر نیست که با شدت گرفتن مشکلات درونی جهان استکباری، صدای خرد شدن استخوانهای سرمایهسالاری جهانی را بشنویم.

