تبليغاتX
:: zarshenas.ir زرشناس ::

14 Mar 2009,4:32 AM

فدائیان و انکار تاریخی

سالهای پایانی سلطنت رضاشاه شاهد گسترش و تعمیق فعالیتهای تخریبی و ضداسلامی بود. در این دوران فضای ضداسلامی حاکم به ویژه فردی چون «احمد کسروری» را برای مبارزه آشکار با میراث معرفت قدسی اسلام و به ویژه تشیع جری ساخته بود. پس از فرار دیکتاتور و اشغال کشور نیز اوضاع آشفته و به هم ریخته سیاسی ـ اجتماعی، زمینه را برای بهرهبرداری جریانات انحرافی و استعماری همچنان مهیا نگاه داشته بود. 
نويسنده: شهريار - زرشناس 
سالهای پایانی سلطنت رضاشاه شاهد گسترش و تعمیق فعالیتهای تخریبی و ضداسلامی بود. در این دوران فضای ضداسلامی حاکم به ویژه فردی چون «احمد کسروری» را برای مبارزه آشکار با میراث معرفت قدسی اسلام و به ویژه تشیع جری ساخته بود. پس از فرار دیکتاتور و اشغال کشور نیز اوضاع آشفته و به هم ریخته سیاسی ـ اجتماعی، زمینه را برای بهرهبرداری جریانات انحرافی و استعماری همچنان مهیا نگاه داشته بود. 

سرکوب شدید و خفقان آلودی که پهلوی اول علیه روحانیت شیعه و حوزههای علمیه اعمال کرده بود به راستی عرصه را برای فعالیت نیروهای اصیل مذهبی تنگ کرده بود و میدان فعالیتهای سیاسی و اجتماعی در اختیار نیروهای لائیک قرار گرفته بود. از نظر فرهنگی نیز گرایش التقاطی ـ استعماریای چون «پاک دینی» کسروی فعال بود و از سوی دیگر جاذبهی آراء مارکسیستی نحوی رویکرد التقاطی سوسیال دموکراتیک تحت عنوان «سوسیالیستهای خداپرست» را رقم زده بود. 

در چنین شرایطی است که سید جوانی که طلبه نیز بود با نشان دادن آثار کفرآلود کسروی به برخی مراجع تقلید و روحانیون دربارهی نحوه­ی برخورد با صاحب این آثار از آنان کسب تکلیف میکند. این سید جوان و پرشور سید مجتبی میرلوحی بود که بعدها به نام مجتبی نواب صفوی معروف گردید. او متولد سال 1303 شمسی در تهران بود. در نوجوانی مدتی در دبیرستان صنعتی آلمانیها تحصیل کرد و پس از آن به مطالعه دروس حوزوی روی آورد و به نجف اشرف میرود. نواب دروس سطحی را ظرف مدت 15 ماه خواند و این امر از تیزهوشی و پشتکار او حکایت میکرد. 

نواب صفوی پس از آشنایی با آراء الحادی کسروی، یکی از آثار او را نزد علمای نجف میبرد و حکم ارتداد این نویسنده را از حاج آقا حسین قمی میگیرد و به ایران میآید. نواب صفوی در ابتدا میکوشید تا به گفتگو و نصیحت و مباحثه کسروی را متنبه سازد. اما عناد کسروی و به ویژه لجاجت او که گاه به دروغپردازی هم میرسید راه را بر هر نوع اصلاحی میبست. ضرورت مبارزهی منسجم با کسروی و انحرافات او و نیز مجموعهی شرایط کشور و ضرورت وحدت نیروهای اسلامی حول یک تشکل، نواب صفوی را بر آن میدارد تا «جمعیت فدائیان اسلام» را پیریزی نماید. این جمعیت به سال 1324 شمسی تأسیس شد و فعالیت خود را با اجرای حکم شرعی احمد کسروی آغاز کرد. 

از آن پس تدریجاً فدائیان اسلام به یک نیروی تأثیرگذار در معادلات اجتماعی و سیاسی کشور تبدیل شدند که در پارهای مقاطع رویکردهای حماسی آنها به راستی ستایشبرانگیز بوده است. فدائیان اسلام یک تشکل اسلامی بود که خواهان انجام اصلاحات سیاسی ـ اجتماعی و تشکیل نوعی حکومت اسلامی بود. البته فدائیان در کتاب «راهنمای حقایق» که به عنوان مرامنامه و اصول نظری مبنای عمل آنها به سال 1329 شمسی منتشر گردیده است؛ به ارائهی یک مدل مشخص حکومتی [مثل ولایت فقیه] خودداری میورزند و حتی به نظر میرسد که در حکومت ایدهآل آنها جايی برای پادشاه و پادشاهی نیز وجود دارد. اما در ضمن آنها تأکید بسیاری بر خصیصهی اسلامی حکومت دارند. البته شناخت آنها از ساختار حکومت و لوازم وجودی آن تا حدی ضعیف و ناپخته است و اگر چه یک تصویر اجمالی از ضرورت اجرای احکام اسلامی و حذف افراد فاسد و وابسته از قدرت در ذهن دارند، اما به ارائهی یک مدل تئوریک برای حکومت مطلوب نظر خود نمیپردازند. 

اهمیت فدائیان اسلام جدا از رویکرد حماسی و گاه تعیینکننده و بسیار تأثیرگذار آنها بر روند اوضاع و حوادث نظیر نقش آنها در اعدام انقلابی هژیر در آبان 1328 و تغییر روند و جهتگیری وقایع سیاسی در کشور به ویژه در این نکته نهفته است که فدائیان اسلام در واقع اولین تشکیلات منسجم اسلامی در سالهای سلطنت سیاه خاندان پهلوی بوده است که به گونه گسترده و متکی بر باورهای اسلامی وارد عرصهی مبارزات سیاسی به منظور حاکم ساختن اصول اسلامی وارد گردیده بود. 

در بررسی کارنامه و عملکرد فدائیان اسلام و مرور حوادث سیاسی سالهای دهه‌ي 1320 شمسی به ویژه باید از نقش بسیار مهم فدائیان اسلام در بسترسازی برای طرح مقولهی ملی شدن صنعت نفت و نیز تصویب آن توسط مجلسين اشاره کرد. نباید فراموش نمود که حرکت کمنظیر فدائیان اسلام در اعدام انقلابی «عبدالحسین هژیر» وزیر دربار وقت رژیم محمدرضا شاهی بود که موجب گردید انتخابات تقلبآلود تهران باطل گردیده و مجدداً برگزار گردد. راه یافتن برخی اعضای جبههی ملی نظیر محمد مصدق، حسین مکی، حائریزاده و... به مجلس مرهون همین رویکرد حماسی و شهامتآمیز فدائیان اسلام بوده است. 

در واقعهی ملی شدن صنعت نفت نیز حرکت انقلابی فدائیان اسلام در اعدام انقلابی سپهبد رزمآرا به عنوان یک نقطهی عطف تأثیرگذار موجب چرخش روند اوضاع و تغییر جو حاکم بر کشور به نفع جریان خواهان ملی شدن صنعت نفت گردید. براین اساس میتوان گفت که نمایندگان جبهه ملی، حضور خود در مجلس و به تبع آن دکتر محمد مصدق سمت نخست وزیری خود را به طور مستقیم و غیرمستقیم مرهون شجاعت بینظیر و ارادهی توفندهی انقلابی فدائیان اسلام بودهاند. حال آنکه در شرایط امروز کشور ما بسیاری از مورخان لیبرال و ملیگرا درصدد هستند تا به هر نحو که شده این نقش مهم و تعیینکننده را نادیده گرفته و انکار نمایند. 

فدائیان اسلام به عنوان اولین جریان اسلامی متشکل در دوران سلطنت پهلوی اگرچه در برنامهی حکومتی خود دارای نقطه ضعفها و ایراداتی بودند، اما به عنوان یک نمونهی قابل تأمل از شکلگیری خودآگاهی انقلابی نیروهای مذهبی و مسلمان کشور مطرح میباشند. این جریان اسلامی و انقلابی اگرچه به سال 1334 شمسی و در پی انجام ناموفق عملیات اعدام «حسین علاء» توسط فرمانداری نظامي رژیم کودتا به شدت سرکوب گردید، اما به عنوان گشایندهی افق مبارزهی مسلحانه با رژیم ظالم و غاصب پهلوی و نیز به عنوان نمودی از شکلگیری خودآگاهی انقلابی ـ اسلامی در میان جوانان مسلمان کشور و به ویژه به لحاظ نقش بسیار مهمی که رویکردهای حماسی این جریان در شکلگیری روند وقایع و حوادث مهم و سیاسی کشور بازی کردهاند، برای همیشه به عنوان یک الگوی انقلابی و دینی دارای اهمیت میباشد و به ویژه مردم ما نقش و سهم آنان را در پیشبرد حرکتهای مبارزاتی و استقلالطلبانهی سالهای دهه بیست و اوایل دههی سی شمسی هرگز فراموش نخواهند کرد.

نوشته شده توسط پری‌دخت صادقي موضوع:فدائیان
• لينك مطلب   • 

 برداشت از متون با قيد منبع بلامانع است