12 Jul 2009,5:7 PM
جیغ بورژوازی دركوچه
تحلیلی بر فعالیت های گروه ممتاز بروكراتیك و تحركات خیابانی
برای پاسخ به پرسش از وقایع اخیر می توان به ریشه یابی ساختاری پرداخت كه حیات خود را از دهه 60 آغاز كرده بود. یك گروه ممتاز بروكراتیك كه به آنها اشرافیت بروكراتیك یا اشرافیت اقتصادی سیاسی نیز می گویند.
حلقه قدرت ایشان، ابتدا با بهره مندی از امتیازات سیاسی و اقتصادی شكل گرفت و در ادامه هویت فكری و سیاسی درازمدتی را پایه ریزی كرد. همچنین پشتوانه نظری این اشرافیت نوظهور در افق تاریخی و فرهنگی غربزدگی شبه مدرن بود. از این رو كمر به احیای آن بست و رفته رفته به مدد سابقه سكولاریستی با سرمایه داری بزرگ و سكولار ایران گره خورد. این حلقه بسته قدرت تا سال 84 مجال یافت كه در برخی شئون نظام اسلامی ایران و حتی در بدنه سه قوه مخصوصاً قوه مجریه رسوخ كند. سرانجام دولت نهم به آن حلقه بسته نفوذ كرد و ضربه زد؛ هر چند آن را به تمامی شكست نداد. در مقابل اشرافیت در برابر دولت نهم موضع گرفت.

زیرا كابینه احمدی نژاد، مبارزه با فساد اقتصاد دولتی و گسترش عدالت را پیگیری می كرد. آنها نیز به كمك حامیان خود از ماه های پیش از انتخابات صف آرایی كردند. این حامیان در سه گروه عمده قابل دسته بندی هستند: الف) سرمایه داری بزرگ لیبرال و اكثریت سرمایه داری متوسط و كوچك كه در افق تاریخی ـ فرهنگی غربزدگی شبه مدرن قرار دارد. ب) طبقه متوسط شبه مدرن كه خرده بورژوازی مدرن نامیده می شود. ج) تكنوكرات بروكرات های متوسطی كه آنها نیز در افقی شبه مدرن قرار دارند. اینها هر چند كاملاً برهم منطبق نیستند اما به دلایلی اكنون به هم گره خورده اند. آنها را می توان لیبرالیسم نقاب دار یا سكولاریسم پنهان نیز خواند كه برای قدرت گیری مجدد تلاش می كنند. چه، با ظهور دولت نهم بخشی از منافع خویش را برباد می دیدند. سكولاریسم پنهان اما فعال و در كار آنها با افق آرمان های انقلاب زاویه داشت در حالی كه دولت نهم و اكنون دهم در پی بازیابی همان آرمان هاست. از این رو پس از شكست در انتخابات به پروژه ای رونهادند كه شبیه انقلاب های مخملی است. آنها مایلند با گرته برداری از انقلاب های مخملی و ایجاد اغتشاشات شبانه سه هدف را دنبال كنند.
اول تحكیم مجدد اشرافیت نوظهور تا لااقل در مواضع خود باقی بماند. دوم خارج كردن طبقه لیبرال از زیر ضربات جنبش عدالت خواهی جهت تحكیم بازمانده منافع آنها و سوم بسط پروژه سكولاریسم اقتصادی.
پس به دنبال این هستند كه با نهادینه كردن افق های فرهنگی و اقتصادی از راه بازسازی سرمایه داری شبه مدرن به سمت سكولاریسم سیاسی بروند.
مسئله بسط سكولاریسم سیاسی موضوعی جدی است كه باید در جای دیگر آن را بررسی كرد. به هر روی آنها طبقه متوسط را كه پیشاپیش شبه مدرن بود، به بهانه تقلب فریب دادند تا از انفعال سیاسی خارج شوند. كنترل این تحولات چندان دشوار نیست اما موضوع مهم برنامه ای است كه بتوان براساس آن پس از بحران ها؛ حركت عدالت خواهی را به یك جنبش عدالت خواهی اجتماعی بدل كرد. برای تعمیق چنین جنبشی به سه انقلاب اقتصادی، فرهنگی و بازسازی سیاسی نیاز است. اكنون شرایط به گونه ای است كه انقلاب های سه گانه به ضرورت تبدیل شده و در غیر این صورت مسیر حركت آرمان های سال57 در درازمدت به خطر می افتد.
اول بازتولید نظری و فراتر و جدی تر بازتولید عمل نوعی اقتصاد عدالت گستر و اسلامی است كه می بایست جایگزین اقتصاد سرمایه داری شبه مدرن ایران شود. اقتصاد سرمایه داری موانع زیادی را بر سر آرمان های ما تراشیده است و در یك روایت رادیكال باید در سه محور به مبارزه طلبیده شود. الف، مقابله با سرمایه داری فاسد – كه با حلقه قدرت پیوند دارد – تا سر حد انهدام. فرمان هشت ماده ای مقام معظم رهبری كه چند سال پیش بر زدودن فقر و فساد و تبعیض تاكید داشت در همین افق بود. ب، محدود كردن دامنه نفوذ سرمایه داری بزرگ تا مجالی برای سرمایه داری متوسط ایجاد شود.
زیرا سرمایه داری بزرگ به دنبال سهم خواهی و قدرت بیشتر است. ج، توزیع عادلانه ثروت در حد امكان. واضح است كه مستضعفین باید تحت پوشش حمایتی دولت قرار بگیرند. هرچند كسانی در ایران آن را اقتصاد صدقه ای خواندند ولی می دانیم كه در كشورهای توسعه یافته در دنیا بیمه ها و حقوق بیكاری، خدمات درمانی و سایر كمك هزینه ها اقشار كم درآمد را دربرمی گیرد.
انقلاب بعدی انقلاب فرهنگی است. پیش از هر چیز لازم است بگویم مقصود چیزی شبیه آنچه در سال های 59 و 60 اتفاق افتاد نیست. زیرا هسته تئوریك آن حركت به علم اسلامی باور نداشت و با نگاهی پوزیتیویستی حركت را محكوم به شكست از درون كرد. رفتارهای فرمالیته، سختگیرانه، خشك اندیشانه و ظاهرگرایانه افرادی چون سروش بیشتر به مردم آزاری می انجامید. منظور، تحول بنیادی نظام آموزشی است. نظامی كه از غربزدگی رنج می برد.
توان به فعلیت رساندن ظرفیت های خلاقانه و نظریه پردازی، خاصه در علوم انسانی را ندارد. در جهت حل مشكلات بومی گام برنمی دارد. به علاوه سبقه ای سكولاریستی دارد.
این نظام باید بدون ظاهرگرایی یعنی مثلاً بسنده كردن به آوردن چند حدیث و آیه در لابه لای كتابها یا بدتر عطف توجه به رنگ و اندازه لباس دانشجویان و استادان، به محتوا، ماهیت و جهت گیری علوم بپردازد.
كتب درسی بر مبنای تئوری های اسلامی بازنویسی شوند و موج جدیدی از استادان تربیت گردند كه ضرورت و ظرفیت تولید علوم انسانی اسلامی را درك كرده باشند. در نهایت اساسی ترین كار گام برداشتن به سمت نظریه پردازی در علوم انسانی است. یعنی ساحت سكولاریستی علم را بشكافیم تا علوم دیگری پایه ریزی نماییم. یك تحول زیربنایی كه حتی می تواند به تقسیم بندی جدیدی از علوم منجر شود تا به سوی تمدن سازی حركت كنیم.سومین انقلاب بازسازی سیاسی است. در این بعد باید جریانی كه می توان كاست اصولگرایان نامید، قدرت بیشتری بگیرد. كاست در اینجا به معنی رایج در مردم شناسی و تاریخ ادیان به كار نمی رود.
بلكه در واقع یك طبقه مجازی است كه با افق تاریخی و فرهنگی تعریف و تحدید می شود.
كسانی كه افق وجودی شان با افق آرمان های انقلاب همساز است باید شبكه قدرت لیبرال سكولار را بشكنند.
همانطور كه اشاره شد این شبكه نیرومند و با نفوذ شده و تلاش می كند نیروهای آرمانگرا و منافع توده ها را نادیده بگیرد. به همین دلیل وجود انقلاب را آشكارا تهدید می كند.
به نظر می رسد عدم اجرای انقلاب های سه گانه در میان مدت (و نه حتی در درازمدت) انقلاب را با مخاطرات جدی مواجه می كند. بسیاری از معضلات و بحران های امروز ریشه در عقب انداختن همین انقلاب های سه گانه دارد كه مدتهاست می بایست انجام می شد.
روشن است كه دولت دهم در مدت كوتاه چهارسال نمی تواند همه این امور را به سر منزل برساند.
اما به لحاظ تاریخی می تواند آغاز این جنبش را بر عهده بگیرد.

