13 Jul 2009,4:3 PM
خط امامي ها و سربازان ژنرال كارل پوپر
نويسنده: عليرضا سميعي
اسلام مورد نظر امام خميني(ره)، ديني تمدن ساز بود. در تمدن نوعي حيات وجود دارد كه طبيعتاً داراي گونه اي تكثر نيز هست. در تمدن اسلامي فقه و تفسير و كلام و فلسفه و عرفان وجود دارد. شعر و ادب، گناهكار و رياپيشه و مقدس و نهاد و دستگاه هاي مختلف نيز هستند. اختلافات مرامي و مذهبي و حتي ديني در درون يك تمدن مي توانند وجود داشته باشند بدون آن كه به اصل، ضربه اي وارد شود. اما چنين موضعي يكسره با منطق عمومي موجود در جهان متفاوت است. امروزه ما در سراسر دنيا بيشتر شاهد رابطه مسلمين با تمدن هستيم. مسلمين به هر روي در تمدن خاص زندگي مي كنند و براي ادامه حيات تلاش مي نمايند اما اسلام بنا به ماهيت و تاريخش نمي تواند ذيل تمدني بماند بلكه آن را بنا مي كند. اين در حقيقت سرشت نظري و عملي امام (ره) بود. حال پس از 30 سال دوباره خط امام موضوعيت يافته و ما مي خواهيم بدانيم كساني كه خويش را در مسير امام مي دانند به دنبال اسلام تمدن ساز هستند يا ادامه زندگي مسلمين در تمدن جهاني را طلب مي كنند.

امام خميني (ره) ظهور كردند در حالي كه مبادي و مبناي نظري تازه اي را به همراه داشتند. اين مباني مي بايست به دستگاه فكري و اجرايي تبديل مي شد زيرا با نظريه هاي جا افتاده و موجود كه طبيعتاً مدرن و غربي بودند زاويه داشت. مي دانيم كه بر ساختن يك سيستم نظري و عملي جديد بسيار دشوار است و حال پس از 30 سال مي خواهيم بدانيم چقدر به صدر انقلاب نزديك هستيم. براي شروع بفرماييد سنگ بناي نظرگاه امام چه بود؟
شاخص ترين ويژگي امام (ره) همان چيزي بود كه مرحوم فرديد زماني گفت. وي معتقد بود دو نفر در ايران از غربزدگي عبور كرده اند البته من آن حرف را دربست نمي پذيرم. اما نقطه خوبي براي شروع به فكر كردن در مورد امام (ره) است. به نظر فرديد تنها خودش در نظر و امام خميني (ره) در عمل از غربزدگي عبور كرده بودند. امام (ره) با يك نوع دل آگاهي، مدرنيته و غربزدگي را پشت سر گذاشت و نسبتي برقرار كرد كه به حداكثر استغنا از آنها رسيد. ما در فضاي مدرنيته جهاني و شبه مدرنيته ايراني نفس مي كشيم و در مراتب وجودي خود يعني در نظر، فعل و حتي انفعالات نفساني و عاطفي كم و بيش از آن متاثر هستيم. در اينجا لازم است اضافه كنم كه ايشان در حوزه نظر نيز در درون يك روش تربيتي حوزوي رشد كردند و استقلال نظري داشتند.
بعضي ايشان را مدرن و گروهي وي را سنتي مي دانند. اما به نظر مي رسد شخصيت امام (ره) در هيچ يك از اين قالب ها نگنجد...
در اينجا بايد از آن دوگانه رايج تقابل سنت و مدرنيته رد شد و دوگانه دين و مدرنيته را در نظر آورد. سنت هاي درون تمدن اسلامي لزوماً اسلامي نيستند. گاه حتي ضد دين اند. مثل سنت هاي محدود كننده و ظالمانه عليه حقوق زنان. از اين گذشته، گفتمان اسلامي و سنتي ما غير سياسي بود. حوزه ها لااقل قبل از 15 خرداد حضور كمرنگي داشتند. زيرا روحانيت همواره سركوب مي شد و مجال اعتراض نمي يافت. اما با امام (ره) نظريه ولايت فقيه دوباره احيا شد. به اين معنا وي فراتر از جلوه هاي معمولي اسلام سنتي بودند.
در اين شرايط به نظر مي رسد بهتر است به جاي بررسي قالبي و تحويل بردن وي به چارچوب هاي قديمي سنت يا مدرنيته، با برشمردن رئوس ويژگي ها به يك نوع بازنگري دست بزنيم؟
ايشان اولاً نافي سكولاريسم بودند و سياست را از متن دين برمي داشتند. شاخص دوم، تئوري حكومت ديني به صورت ولايت فقيه است. مسئله سوم استكبارستيزي ايشان بود. امام به استقلال نظري و عملي توجه ويژه اي داشتند. اين در شرايطي بود كه تاريخ معاصر، تاريخ سيطره غربزدگي شبه مدرن بود. چهارمين موضوع كه عدالت محوري و ضديت با سرمايه داري به عنوان مصداق عدالت ستيزي بود توجه داشته باشيم كه شهيد مطهري در كتاب اقتصاد اسلامي تذكر مي دهد سرمايه داري معاصر با سرمايه داري سنتي كه تاجران قديمي بر آن اهتمام داشتند بسيار متفاوت است. اواسط دوران ناصرالدين شاه سرمايه داري وابسته به استعمار غربي آغاز شد. در حقيقت از ابتدا تا انقلاب سفيد سرمايه داري وابسته و شبه مدرن، هر روز فربه تر مي شد. از خصايص آن وابستگي به غرب، دلال صفتي، انگلي بودن و عدالت ستيزي و غارتگري بود كه همه توسط امام طرد شدند. شاخص ديگر اين بود كه ايشان به صورت مبنايي مدرنيته را نفي مي كردند. نه به معني درگيري با اجزا و بلكه به معني كنار گذاشت سرشت اومانيستي زندگي جديد. اسلام و اومانيسم در مبنايي ترين درگيري خود بر دو اصل متناقض پاي مي فشارند. اسلام كمال انسان را بندگي مي داند. در مقابل اومانيسم حيثيت آدمي را در طغيان عليه خداوند فرض مي كند. لذا امام(ره) مايل بودند يك تمدن جايگزين بسازند. سرمايه داري صورت اجتماعي تمدن مدرن بود و ايشان در پي افكندن پايه هاي تمدني بود كه صورت ديگري داشته باشد البته بر ساختن تمدن همواره يك پروسه چند قرني بوده و ممكن است در اينجا نيز به طول انجامد. همچنين ايشان نظم جهاني را برنمي تابيدند و اصلاً آمده بودند تا ساختار جهاني را تغيير دهند. آن را نظام جهاني سلطه مي ناميدند و عليه آن مي شوريدند. ويژگي ديگر ايشان موضع فعالانه و حتي گاه تهاجمي وي به سلطه غربي بود. نگراني و ترس در خود راه نمي دادند و يك تنه مي ايستادند. اين خصوصيت در ميان دولتمردان امروز فقط در احمدي نژاد ديده مي شود. او كه در كلمبيا و ژنو هولوكاست را زير سوال برد. چون اصل مظلوميت صهيونيست ها در كنار اصل دموكراسي و اصل عقلانيت مدرن از جمله مقدسات و خط قرمزهاي غربي را تا جايي كه اگر چيزي درباره آن بگوييد مجرم شناخته شده و به بيش از حداقل 3 سال زندان محكوم مي شويد. حال آنكه نوشتن كتاب و مقاله عليه عقل مدرن پيگرد حقوقي ندارد. مي بينيم كه اصل مظلوميت هميشگي صهيونيست ها مقدس ترين چيزهاست! به گمان من اين شاخص ها، سنجه هايي هستند كه مي توان خط امام و پيروان واقعي را با آن تشخيص داد و خدمت و خيانت را روشن كرد.
حال وقت آن فرارسيده كه گروه هاي موسوم به خط امام (ره) را تشريح كنيم؟
كساني كه در زمان حيات امام (ره) يعني از 60 تا 68 خود را خط امامي مي ناميدند چند دسته بودند. يك عده با گرايش هاي روشنفكري و سكولارهاي پنهان كه پشت شعارهاي راديكال امام مخفي مي شدند. آنها را كه دوستي «چپ هاي شرمگين» ناميده است، امروز در قامت مدافع برترين اشكال ليبراليسم مي توان ديد. اينها راست ترين راست هايي هستند (راست به معني جهاني كلمه) كه زماني چپ نمايي مي كردند.
بخش ديگر حزب الهي هاي اصيلي بودند كه هنوز اصالت خود را حفظ كرده اند. آنها به تمامي رئوس كه قبلاً اشاره كردم وفادار بوده و هستند. گاه آنها را در هيات راست مي بينيد ولي نبايد با ليبرال ها خلط شوند. راست، كسي است كه نظام جهاني سلطه را با خوشنودي پذيرفته است. مثلاً «پوپر» را مي توان راست ناميد. او كه امريكا و ليبراليسم را نه تنها بهترين نظام جهان بلكه عادلانه ترين (اين عبارت عادل ديگر عجيب است) نظام در تاريخ مي داند. وي صراحتاً از لزوم نابودي جهان سوم حرف مي زند. درسال هاي 2ـ1991 در مصاحبه اي با اشپيگل كه در آدينه ترجمه و چاپ شد از نسل كشي صرب ها در بالكان دفاع كرد و گفت: ملت هاي متمدن حق دارند با تانك و موشك مردم غيرمتمدن را نابود كنند. طوري كه شهيد آويني مقاله اي تحت عنوان «ژنرال پوپر» نوشت تا نشان دهد او ديگر نه در قباي فيلسوف بلكه در يونيفورم يك فرمانده نظامي سخن مي گويد.
رويكرد ديگر به شخصيت هاي اجرايي و سياسي برمي گردد كه آنها نيز در زمان حيات امام (ره) گوش فلك را كر مي كردند ولي امروزه كاملاً خواهان جذب شدن در سياست هاي جهاني هستند. اينها با دولت عدالت محور مخالف اند. مدافع تكنوكراسي هستند و نه تنها به لحاظ نظري به تئوري هاي سرمايه داران درغلتيدند بلكه اساساً خودشان تبديل به سرمايه دار شدند.
دو گروه اول و دوم مروجين نئوليبرالي هستند و مايلند سياست هاي خود را مطابق با بانك جهاني پيش ببرند. اين دو گروه كه تحت عنوان تعامل با جهان، جذب جريان سلطه شدند چگونه مي توانند خويش را خط امامي بنامند. وقتي كه در حلقه كيان و مجله زن روز و كيهان فرهنگي آن دوره بعدها روزنامه هاي ديگر (مثل نشاط) آشكارا حتي به اسلام توهين مي كردند. اين افراد از توسعه حتي به قيمت فشار مضاعف بر مردم حمايت مي نمودند. يك بار در جلسه آنها گفته شده بود ممكن است مردم اعتراض كنند، يكي از آقايان درآمده بود كه ايرادي ندارد، باتوم و سپر مي خريم. با كمال تعجب، باور داشتند اگر جامعه فشار را در يك دوره تحمل كند و ما توسعه بيابيم همه چيز حل و فصل مي شود در حالي كه تجربه توسعه هاي ليبرالي در جهان نشان داده لزوماً اين طور نيست و همواره طبقه محروم باقي مي ماند. آرژانتين و مكزيك و حتي فرانسه با اعتراض هايي گاه و بي گاه نشان داده اند كه منطق عريان و خشن ليبرالي نتيجه دلخواه را نمي دهد. آنها در 16 سال دوره خود علناً عدالت را قرباني كردند.
با توجه به توضيحاتي كه فرموديد، چرا بار ديگر نام حضرت امام را به ميان آورده اند؟
جناح تكنوكرات و ليبرال ايران در 16 سال حكومت خود تلاش كردند فضا را به گونه اي تغيير دهند كه از امام(ره) عبور كنند. اما روي كار آمدن دولت عدالت محور نشان داد هنوز آرمان هاي صدر انقلاب در اعماق جامعه حضور دارد. هر چند كانون هاي سرمايه داري پشت ايشان هستند. خودشان سرمايه دارند و با تئوري هاي سرمايه داري به ميدان آمده اند اما مايلند از تابلو خط امام دوباره استفاده كنند
